مرتضى مطهرى
278
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مقولهء اضافه باشد ، داخل در مقولات ديگر باشد ؛ در حالى كه لازمهء نظريهء وجود ذهنى اين فلاسفه اين مىشود كه همهء مقولات در تحت مقولهء كيف قرار بگيرند ؛ چرا ؟ براى اينكه فرض اين است كه علم از مقولهء كيف است و همهء مقولات ديگر هم وجود ذهنى پيدا مىكنند : جوهر وجود ذهنى پيدا مىكند ، متى ، ان يفعل ، ان ينفعل ، همهء اينها وجود ذهنى پيدا مىكنند ، پس لازم مىآيد كه همهء مقولات در تحت مقولهء كيف واقع شوند و حال آنكه مقولات متباين بالذاتاند . اين بود آن دو اشكال معروف كه در اينجا هست و خيلى قريب به يكديگر هستند . 2 . نظريات وجود ذهنى و پاسخ به اين اشكالات حاجى مطلب را در منظومه به شكلى طرح كرده است كه وقتى انسان بخواند خيال مىكند كه اول مسألهء وجود ذهنى به همين سبكى كه حاجى طرح كرده طرح شده است و بعد آن اشكالات كه الآن گفتيم پيدا شده است و بعد از اينكه اين اشكالات پيدا شده است براى پيدا كردن راه حل اين اشكالات نظريات مختلفى ابراز شده است « 1 » يعنى آن نظريات بعد از پيدايش اين اشكالات به وجود آمده است . ولى از بيانات گذشته به طور اجمال معلوم شد كه اين مطلب به اين شكل درست نيست ؛ يعنى از نظر تاريخ نظريات فلسفى اين حرف حاجى درست نيست . اصلا بعضى از اين نظريات قبل از اينكه اين اشكالات مطرح بشود مطرح شده است ( مثل قول به اضافه كه از زمان ابوالحسن اشعرى مطرح بوده است ) و بعضى از اقوال ديگر هم اساسا براى فرار از اين اشكالات به وجود نيامده است ، بلكه در مقام تفسير قول حكماى پيشين به وجود آمده است ( مثل قول به اشباح ) .
--> ( 1 ) . حاجى مطلب را به اين شكل بيان كرده است كه در ابتدا مدعاى وجود ذهنى را طبق مذاق فلاسفه مطرح مىكند كه « للشىء غير الكون فى الاعيان - كون بنفسه لدى الاذهان » و سپس در دو بيت بعد سه برهان براى اثبات وجود ذهنى ذكر مىكند و آنگاه در دو بيت بعد دو اشكال معروف وجود ذهنى را مطرح مىكند . بعد از اينكه اين دو اشكال را ذكر مىكند مىگويد اين اشكالات است كه عقلها را حيران و فهمها را سرگردان كرده و لهذا هر عدهاى براى خود مفرّى انتخاب كردهاند . آنگاه مىگويد : « فانكر الذهنى قوم مطلقا - بعض قياما من حصول فرّقا » و نظريات را يكى يكى ذكر مىكند ، يعنى تمام اين نظريات معلول پيدايش اين اشكالات هستند !